یکشنبه, ۰۳ تیر ۱۳۹۷
آخرین اخبار
كدخبر: 13825 تاريخ : ۱۳ آذر ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۹ نسخه چاپي بدون دیدگاه

فکر می‌کردم که اشتباهی رخ‌داده است/ایشان به من نگاه کردند و گفتند انشاالله که خدا دلتان را گرم نگه دارد/عظمت ایشان برای من در سادگی بود که دیدم!

فکر می‌کردم که اشتباهی رخ‌داده است/ایشان به من نگاه کردند و گفتند انشاالله که خدا دلتان را گرم نگه دارد/عظمت ایشان برای من در سادگی بود که دیدم!

سعید تاج محمدی متولد سال ۱۳۷۰ در شهر کندر از توابع شهرستان خلیل‌آباد است که دوران دانشجویی را در تربیت ‌معلم‌های نیشابور و مشهد گذرانده و اکنون در کسوت معلمی در آموزش و پرورش جغتای مشغول به خدمت است.

تاج محمدی از سال ۸۹ بطور حرفه ای وارد عرصه شعر شد، در سال های ۹۳ و ۹۴ به دیدار رهبری با شعرا دعوت گردید. بسیاری از اشعار او در سال های اخیر توسط مداحان مطرح کشور از جمله حاج میثم مطیعی و حاج امیر عباسی استفاده شده است. ماحصل گفتگوی سلام جغتای با سعید تاج محمدی در سه بخش منتشر می شود که متن زیر بخش آخر این گفتگو است:

 

دیداری را که با رهبری داشتید را از همان ابتدا و با جزئیات توضیح دهید.

دیدار شاعران با حضرت آقا هرسال نیمه رمضان اتفاق می‌افتد و فرم دعوت‌ها نیز به این صورت است که هرساله یک تعدادی از شاعران را از سراسر کشور به روش‌های خاص خودشان که خیلی هم شفاف نیست دعوت می‌کنند. باز این مسئله هم بیشتر جنبه توفیق و عنایت دارد و خیلی قابل تلاش و دستیابی نیست. من بعدازاینکه از سال ۹۱ فعالیت‌های مربوط به شعر را در شهرستان ادب پیگیری کردم، اولین باری که مشرف شدم به محضر حضرت آقا سال ۹۳ بود. استاد علیرضا قزوه چون فعالیت و شعرخوانی بنده را در شب‌شعر فریمان و چندین جای دیگر شعرخوانی بنده را دیده بودند و هم‌چنین سایر اساتیدی که در شورای انتخاب حوزه هنری هستند در شهرستان ادب شعرهایم را دیده بودند یا در جشنواره‌ها شنیده بودند. شب‌شعر فریمان در اردیبهشت بود و دیدار در تیرماه اتفاق افتاد. آقای قزوه خودشان مجری و گرداننده اصلی دیدار شاعران با رهبر انقلاب هستند. در اواخر خرداد یک پیامی از ایشان به دستم رسید که شما امسال بیایید و در این دیدار شرکت کنید و راستش را بخواهید اصلاً باورم هم نمی‌شد چون خیلی سخت است ورود به این دیدار که فکر نمی‌کردم بتوانم به این زودی به این محفل راه پیدا کنم. اما قسمت شد آن سال من از خراسان به همراه دو سه نفر دیگر از دوستان بزرگوار رفتیم و محضر حضرت آقا مشرف شدیم. برای اولین بار بود و خیلی هم حس خاصی داشت، صحبت کردیم و عرض ادب کردیم. واقعاً برای بار اول یک فضای خاصی داشت و به‌هیچ‌وجه قابل وصف نیست، مخصوصاً برای ما که سال‌ها انتظار این‌چنین لحظه‌ای را داشتیم یا بهتر بگویم رؤیای آن را داشتیم. البته این را اضافه کنم که بنده حضرت آقا را قبلاً دیده بودم ولی از فاصله دور ایشان را دیده بودم. در دیدار دانشجویی اربعین که هیئت‌های دانشجویی می‌آیند، یکبار سال ۸۹ در حسینیه امام خمینی (ره) مشرف شده بودم و یکبار هم راهیان نور در سال ۹۲ حضرت آقا را در منطقه‌ی شرق کارون که ایشان آمدند و سخنرانی داشتند، آنجا هم از دور حضرت آقا را دیده بودم و پای صحبت ایشان نشسته بودم؛ اما دیدار شاعران قضیه‌اش جداست که بسیار از نزدیک است و با ایشان صحبت می‌کنید و ایشان عنایت خاصی خصوصاً به شاعران جوان دارند.

 

چند بار خدمت ایشان رسیدید؟

بنده دو بار در دیدار با شاعران در سال‌های ۹۳ و ۹۴ در ماه رمضان قسمت شد که به دیدار حضرت آقا برسم.

 

مشغول چه‌کاری بودید که از شما دعوت شد؟

دفعه اول بنده در کاشمر بودم. تابستان و ماه رمضان بود، پیام آقای قزوه را که دیدم واقعاً شوکه شدم. اول ماجرا که باورم نمی‌شد و فکر می‌کردم که اشتباهی رخ‌داده است! با خانواده مطرح کردم آن‌ها هم باورشان نمی‌شد چون شما فکر کنید از استان خراسان شاید مجموعاً در همه این سال‌ها بیشتر از بیست سی نفر به این دیدار مشرف نشدند و شاید از منطقه کاشمر، بنده اولین نفری بودم که توانستم به این جلسه بروم و اصلاً تصورش را نداشتم. در سال اول وقتی از حوزه هنری تماس گرفتند و بلیت را هماهنگ کردند، آدرس‌ها را دادند و این‌ها، من کم‌کم باورم شد و آماده شدم و با دو نفر دیگر از دوستان راهی تهران شدیم. به حوزه هنری رفتیم و دوستان را دیدیم و به سمت بیت رهبری حرکت کردیم.

سال دوم من مطمئن بودم که قطعاً دیگر دعوت نمی‌شوم. شما تصور کنید از هزاران شاعری که در کشور هستند سالانه شاید بین ۳۰ تا ۴۰ شاعر جدید در این جلسه حاضر می‌شوند زیرا از آن ۱۰۰ نفری که به جلسه می‌روند، بخش عمده‌ای از آن‌ها اساتید و پیشکسوتانی هستند که هرساله هستند، بخشی از آن‌ها چهره‌های فرهنگی و نمایندگان مجلس هستند و بخش دیگر شاعران جوان که از سراسر کشور رصد و انتخاب می‌شوند. دقیقاً روز قبل از دیدار یعنی ۱۴ رمضان به بنده اطلاع دادند که شما هم دعوتید! ظهر بود و تنها راه سفر از کاشمر به تهران فقط با اتوبوس‌هایی بود که ساعت ۵ عصر حرکت می‌کردند. از لحظه‌ای که به من زنگ زدند و اطلاع دادندگوشی را گذاشتم و آماده شدم. هیچ فرصتی برای فکر کردن و کار دیگری نبود. لباس پوشیدم و از کندر به سمت کاشمر حرکت کردم و با اتوبوس هم راهی تهران شدم. آن سفر هم شیرینی خاص خودش را داشت، چون هم دوستان بیشتری با من بودند و هم با فضا آشناتر بودم که چطوری بروم،کجا بنشینم، چطوری وقت بیشتری با حضرت آقا صحبت کنم.

 

 

دیدار شاعران کجا و چه ساعتی برگزار شد؟

دیدار شاعران در یک بخش به‌خصوص از حسینیه امام برگزار می‌شود. حسینیه امام سالن‌های زیادی دارد اما جایی که دیدار شاعران برگزار می‌شود حیاطی است مشرف‌به منزل خود حضرت آقا که ایشان از منزلشان وارد حیاط می‌شوند، نماز را می‌خوانند، سپس در یک سالن کوچک‌تر افطار می‌کنند و بعد شاعران می‌آیند به سالن کوچک دیگری در پشت حسینیه و آنجا جلسه اصلی برگزار می گردد.

 

روال جلسه به چه شکل بود؟

یک ساعت قبل از نماز، شاعران کم‌کم وارد حیاط بیت می‌شوند و در کنار هم می‌نشینند و گپ و گفتی بین شاعران صورت می‌گیرد. نزدیک اذان، آرام‌آرام صف‌های نماز تشکیل می‌شود و حضرت آقا تشریف می‌آورند و برروی یک صندلی می‌نشینند. ابتدا پیشکسوت‌ها می‌روند صحبت می‌کنند و کتاب‌هایشان را اهدا می‌کنند. بعد بقیه شاعران یک فرصت بسیار کوتاه دارند که یکی‌یکی می‌روند با حضرت آقا صحبت می‌کنند، خوش‌وبشی دارند، کتاب یا نامه ای اگر می‌خواهند اهدا می کنند. سپس نماز را به اقامه رهبر می‌خوانند و بعد از نماز چنددقیقه‌ای خانم‌ها می‌آیند و با حضرت آقا صحبت می‌کنند. بعد سفره‌ای پهن می‌شود و افطاری داده می‌شود و بلافاصله پس از افطار جلسه آغاز می‌گردد. ابتدای جلسه شعرخوانی‌هاست که ابتدا پیشکسوت‌ها و سپس شاعرانی که در ردیف اول نشسته‌اند، جمعاً بیست نفر تا بیست‌وسه نفر پشت سرهم شعر می‌خوانند. پس از شعرخوانی ساعت حدوداً ۱۱ شب است که حضرت آقا شروع به صحبت کردن می‌کنند که بیانات بسیار شیرینی هم هست و پس‌ازآن پایان جلسه خواهد بود. جلسه این‌قدر بانشاط و صمیمی است که از ساعت ۵ بعدازظهر تا ساعت ۲ نیمه‌شب ادامه دارد و حضرت آقا خودشان اصرار دارند که بیشتر ادامه پیدا کند اما دوستانی که آنجا هستند بنا به شرایط جلسه و بهانه خستگی آقا جلسه را پایان می‌دهند. حضرت آقا در این جلسه یک بهجت و نشاط ویژه ای دارند و با شاعران راحتی و صمیمیت خاصی دارند که بنده در دیدارهای دیگر ندیدم. این روحیه ایشان طوری است که حتی ما که از روستا آمدیم و به‌تازگی به این فضا وارد شدیم، نه‌تنها احساس غریبی نمی‌کنیم بلکه احساس می‌کنیم سال‌هاست حضرت آقا را می‌شناسیم. شما در حین جلسه اصلاً موارد امنیتی و حفاظتی سایر دیدارها را نمی بینید. شما راحت می‌توانید بروید، بیایید، با افرادی که هستند صحبت کنید، وسط جلسه چای بریزید و بخورید و هیچ مشکلی در این فضا نیست و خود حضرت آقا هم راحت هستند و چایی می‌خورند و خیلی رسمی برخورد نمی‌کنند، شوخی می‌کنند و صحبت می‌کنند و… که این فضا را به‌شدت جذاب و صمیمی می کند.

 

در دفعاتی که حضور پیدا کردید چه اشعاری را خواندید؟

بنده در دیدارهایی که داشتم شعرخوانی نداشتم. شعرخوانی‌ها شرایط خاصی دارد و افرادی هستند در یک شورا شعرها را انتخاب می‌کنند. شاید ۱۰ نفر فقط از شاعران جوان شعرخوانی داشته باشند که شعر آن‌ها با توجه به اقتضائات زمانی سال و موضوعات در صدر انتخاب می‌شود. بنده توفیق شعرخوانی در جلسات را نداشتم اما صحبت رودررو با حضرت آقا داشتم.

 

بافاصله زیاد از حضرت آقا به صحبت پرداختید؟

نخیر مانند همین عکس که مربوط به دیدار دوم است. آشناتر بودم، نشستم و چنددقیقه‌ای با ایشان صحبت کردم.سال اول خیلی نزدیک‌تر بودم یعنی حضرت آقا را به عبارتی بغل کرده بودم (با خنده) و اصلاً هم متوجه نبودم که محافظان اصرار داشتند نباید این‌قدر صمیمی باشید و من دفعه اول ننشستم.

 

بیشتر از حالات و جزئیات برایمان بگویید.

فرض کنید حضرت آقا روی یک صندلی نشسته‌اند و شما دقیقاً در فاصله ۲۰-۳۰ سانتی‌متری صندلی ایستادید و می‌گویند خب حالا نوبت شماست و شما می‌روید جلو دست می‌دهید و با حضرت آقا دیده‌بوسی می‌کنید. واقعاً باورتان نمی‌شود که من دفعه اول که جلو رفتم، حرف‌های زیادی آماده کرده بودم که بزنم، دغدغه‌ها را مطرح کنم و … ولی به‌محض اینکه محافظ گفت آقا شما بروید جلو، اصلاً نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم و همین شد که  من (به‌عنوان شوخی بعضی وقت‌ها به دوستان می‌گویم) تنها کسی هستم در دنیا که با حضرت آقا روبوسی کرده است،یعنی هیچ‌کس این کار را انجام نمی‌دهد (با خنده). شما مثلاً می‌نشینید و حداکثر دست حضرت آقا را  می‌بوسید ولی بنده فکر می‌کردم ایشان مانند سایر افراد هستند و خیلی متوجه آداب نبودم!  این‌قدر فاصله نزدیک داشتم که حرف‌هایم را در گوش حضرت آقا زدم. دفعه‌ی اول واقعاً شرایطش خاص بود و حضرت آقا هم دفعه اول طوری بودند که حرف‌های جالب‌تری بین ما ردوبدل شد.دفعه دوم بنده چون فضا را دیده بودم اصرار داشتم که زود تمام کنم تا دوستانی که دفعه اولشان است بتوانند بیشتر صحبت کنند و فقط من کتابی را که مد نظرم بود تقدیم حضرت آقا کردم و دیگر زیاد معطل نکردم و یک التماس دعا گفتم و حضرت آقا هم چند کلمه صحبت کردند و از ایشان خداحافظی کردم.

 

در دفعات اول و دوم چه مکالماتی بین شما ردوبدل شد؟

سال اول چون من فکر می‌کردم این دیدار دیگر برای من اتفاق نمی‌افتد و این فرصتی که دارم شاید در زندگی برای من پیش نیاید حرف‌های زیادی آماده کرده بودم. بخشی از آن دغدغه‌های جامعه فرهنگی بود، معلمین جامعه،دانش‌آموزانی که در مناطق محروم دیده بودم. بخشی از حرف‌هایم نیز مربوط به فضای فرهنگی بود مانند فعالیت‌هایی که درزمینه‌ی فرهنگی و سیاسی داشتیم. آنجا زمانی بین ۴ یا ۵ دقیقه بیشتر فرصت صحبت نیست. وقتی‌که نزدیک حضرت آقا رسیدم، اول خودم را معرفی کردم که از کاشمر آمدم و ایشان لطف داشتند جواب بنده را با لبخند و روی گشاده دادند. بعدازآن من آنجا به ایشان گفتم من معلمی هستم از مناطق محروم خراسان و در آن روستاهای محروم کار فرهنگی انجام می‌دهیم و تنها دلگرمی ما به شماست و از شما می‌خواهم که برای ما دعا کنید و هرچند وقت یک‌بار یک‌ جمله‌ای در سخنرانی‌هایتان خطاب به ما بگویید که دل ما گرم بماند. این حرف‌ها را که به حضرت آقا زدم، محافظ ایشان گفتند برو. دست من در دست حضرت آقا بود و ایشان دست من را گرفته بودند و من که می‌خواستم بروم آقا دست من را نگه داشت و بنده سر جایم ایستادم .ایشان به من نگاه کردند و گفتند انشاالله که خدا دلتان را گرم نگه دارد و من راهی که شدم حضرت آقا این بیت معروف را که همه‌جا می‌خوانند برای من خواندند: «ای عشق دل‌افروز دل من به تو گرم است» این مصرع را خواندند و من را بدرقه کردند و این دعا بسیار برای من خوشایند بود و هست و چندین برابر انرژی بنده را در فعالیت‌هایی که داشتم بیشتر کرده است. برخوردشان طوری بود که انگار آگاه بودند ازآنچه در دل ما می‌گذشت لحن و چهره ایشان به‌شدت مهربانانه بود. هدیه‌ای که بنده به ایشان دادم یک مجموعه شعر از شاعران کاشمر بود.

سال دومی که  به‌ محضر ایشان رسیدم خیلی فکر کردم که چه کتابی را تقدیم حضرت آقا کنم. معمولاً اکثر شاعران کتاب خودشان را اهدا می‌کنند زیرا شاعران دعوت‌شده اکثراً همه صاحب اثر هستند. من هم آن سال دو نکته را مدنظر قراردادم. اول اینکه چه کتابی بدهم که حضرت آقا شخصاً آن را دوست داشته باشند و دوم اینکه چیزی باشد که برد رسانه‌ای هم داشته باشد و بتواند یک فعالیت فرهنگی را هم رقم بزند. بنده چون مطلع بودم که حضرت آقا به‌شدت به سبک هندی علاقه‌مندند و نیز شخصیت “ظهوری” در منطقه ما و کشور به‌خوبی شناخته‌نشده بود (مانند هلالی جغتایی که متعلق به شهرستان جغتای است).من آن سال کتاب “ظهوری ترشیزی” از شاعران برجسته سبک هندی کاشمر را به حضرت آقا تقدیم کردم. که پس‌ازاین دیدار، همین عکس به‌علاوه مصاحبه‌های روزنامه‌های خراسان و قدس و برد خبری را رقم زد. این هدیه باعث شد که این شاعر هم شناخته بشود و به فکر یک جشنواره به نامش بیفتند. خود حضرت آقا کاملاً ظهوری را می‌شناختند و اشاره کردند به برجسته بودن این شاعر در سبک هندی و کتاب را تورقی کردند و التماس دعایی برای خودم و همه جوان‌ها خواستم و از محضر ایشان مرخص شدم.

 

تحفه‌ای هم از ایشان گرفتید؟

بنده خیلی معتقد به این کار نبودم. دوست داشتم اما توصیه‌ای که آنجا داشتند این بود که در وسایل شخصی حضرت آقا خیلی طمع نکنید (با خنده). جالب نیست بخواهیم انگشتر بگیریم، چفیه بگیریم و قبل از من دوستان دو سه بار چفیه گرفته بودند و من این کار را نکردم.

 

چه تصوری از رهبر انقلاب داشتید و پس از دیدار چه تغییراتی کرد؟

اتفاقاً یکی از بخش‌های مهم این دیدار همین بود که هم من و همه‌کسانی که حضرت آقا را ندیده بودند، تصورشان این است که با یک آدم ویژه طرف هستند که چهره خیلی نورانی دارد و یا اجازه ندارید خیلی صحبت کنید، بازرسی می‌کنند و خیلی زیاد شمارامی‌گردند، از انگشتر گرفته تا کمربند و حفاظت‌های این‌چنینی، ولی بارها این مطلب را به دوستان گفتم که عظمت ایشان برای من در سادگی بود که دیدم! اصلاً تصور نمی‌کردم رهبر جامعه اسلام اینقدر انسان ساده و متواضعی باشد. مثل سایر روحانی‌هایی که ما دیدیم، البته رشیدتر و چهره‌ی دلرباتری دارند ولی هیچ نکته خاصی که خواسته باشد به‌عنوان یک‌چیز ماورائی مطرح کنید وجود ندارد و به نظر من هم این مدل روایت‌هایی که دوستان از حضرت آقا دارند صحیح نیست. ایشان یک انسان‌دوست داشتنی و دلکش اما درعین‌حال ساده و متواضع هستند. ما همان‌طور که با پدرمان نشستیم صحبت کردیم با آقا هم‌نشستیم صحبت کردیم بدون هیچ دلهره‌ای و دقیقا با این حس که ایشان پدری است که برای ما سال‌هاست پدری کرده است. شخص رهبری انقلاب فرد متواضع و درعین‌حال باصلابت هستند و نکته جالب این است که در این سن و سال، بااین‌همه فشارهای کاری،تحولات منطقه‌ای، از صدر انقلاب در وسط میدان مبارزه و سیاست و … کوچک‌ترین اثری از خستگی در چهره‌ی ایشان نیست و نیز هیچ اثری از فاصله گذاشتن بین مردم و رهبری وجود ندارد. وقت افطار می‌بینید که کنار حضرت آقا مشغول افطار کردن هستید. البته ایشان به دلیل مشکلات جسمی روی صندلی می‌نشینند ولی تفاوتی در اصل قضیه ایجاد نمی‌کند. ایشان پس از نماز روی صندلی می‌نشینند و باکمال محبت همان‌طور که ساعت ۵ بعدازظهر ایشان را می‌بینید ساعت ۱ نیمه‌شب هم با همان روحیه حاضر هستند و با تک‌تک شاعران ارتباط کاملاً گیرایی دارند. به عنوان مثال اگر شما به‌عنوان نفر سی‌ام خدمت ایشان می‌رسید گویا شما اولین نفر هستید. همان‌جا ایشان برخی مشکلات را رفع می‌کنند اگر مسئول مربوطه آنجا باشند ایشان را صدا می‌زنند و به او سفارش‌های لازم را می‌کنند. من تصور می‌کردم با یک فرد خاصی روبه‌رو هستم ولی این‌طور نبود. متأسفانه باید برای دیدار رئیس یک اداره کوچک یک تشریفات خاصی را طی کنید اما بزرگ‌ترین شخصیت جهان اسلام دستت را می‌گیرد به‌مانند یک پدر و شما دوزانو نشستید و هیچ حائلی برای صحبت کردن با ایشان وجود ندارد. می‌توانم شهادت بدهم در دیدار با شاعران هر حرفی که دوستان در دلشان هست را به حضرت آقا بگویند. این‌طور نیست که از قبل به ما بگویند شما این حرف‌ها را بگویید یا این شعر را بخوانید، ابداً! کاملاً آزادید و بعضاً بوده که دوستان گلایه‌های خیلی شدیدی مطرح کردند و حضرت آقا شنیدند و استقبال کردند. سال دومی که ما خدمت حضرت آقا بودیم ساعت حدوداً ۰۰:۳۰ نیمه‌شب بود فکر می‌کنم که آقای قزوه گفت خب به پایان جلسه رسیدیم، آقا گفتند نخیر ما دوست داریم تا سحر شما بمانید که آقای قزوه گفت مانمی‌توانیم بمانیم (با خنده). یکی از کارکنان دفتر ایشان که روحانی بزرگواری می‌گفتند شما که الآن آمدید فکر نکنید که حضرت آقا از صبح خواب بودند الآن آمدند جلسه! ایشان همین امروز بعد از نماز صبح چند تا بازدید داشتند از مراکز فرهنگی تهران، بعد برگشتند و با چند تا مسئول جلسه داشتند، بعد از نماز ظهر در کتابخانه مشغول مطالعه بوده‌اند و بلافاصله به جلسه شما آمدند. الآن هم پس از جلسه دوباره مطالعه می‌کنند و عبادت و اندکی استراحت و سحری و نماز صبح! وقتی برنامه‌ی ایشان را گفتند ما خجالت کشیدیم که چرا این‌قدر داریم وقت ایشان را می‌گیریم. تنها چیزی که هست دعا می‌کنم که انشا الله همین‌طور که تا الآن با سلامت و نشاط و صلابت بودند ادامه بدهند.

یک دیدگاه

تبليغات
  • ستاد مقاومت رمز پيشرفت

  • ستاد مقاومت رمز پيشرفت

  • ستاد مقاومت رمز پيشرفت

  • ستاد مقاومت رمز پيشرفت